تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
503
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
از متبدل إليه است و اصلًا حقيقت تدرج و تجدد به اين است كه جزء اول برود و جزء ثانى بيايد ليكن بين آنها عدم فاصله نمىكند . مثال آن اجسام سيال خارجى است ، مثلًا در آبى كه در نهرى جارى و سيال است ، بايد جزء اول بگذرد تا جزء ثانى جاى آن را بگيرد و آناً فآناً جزئى مىرود و جزء ديگرى مىآيد و در وسط آنها عدم و سكونى نيست و چنين نيست كه جزئى برود و زمانى جزء ديگر نيايد تا جاى آن رفته را بگيرد . پس بين اجزاء صورت سياله ، بون و فاصله به سكون و عدم نيست تا تصرم عين تكوّن نباشد . و الحاصل : انعدام جزء اول مستلزم انوجاد جزء ثانى است ، بدون اينكه تخلل عدمى بين انعدام و انوجاد باشد و موت جزء اول ، عين حيات جزء ثانى است . و بالجمله : در خارج بين دو جزء - جزء رفته و جزء آمده - حد مشترك است و هر جا حد مشترك باشد از اتصال كشف مىكند ، مثلًا اگر ما نقطهاى را در وسط خطى عمودى نشانه بگيريم ، آن نقطه حد مشترك خواهد بود ، يعنى مىتوان گفت آن نقطه آخر جزء بالا و اول جزء پايين است و چيزى براى چيزى اول و براى چيز ديگرى آخر نمىشود مگر اينكه آن دو چيز به يكديگر متصل باشند ، پس حد مشترك كاشف از اتصال است . بلى ، اين حد مشترك در خارج بالفرض است و شىء و لو متحرك و سيال و متصرم و تدريجى الوجود باشد ، متصل است ؛ چنان كه گفتيم صورت جوهريه به نحو اتصال سيلان دارد و اگر در صورت دو فصل مشترك فرض شود ، بايد بين آن دو فصل ، صورت سيالهاى كه هم خود آن و همچنين هر جزء آن به اجزاء غير متناهيه منقسم است باشد . و اينكه اگر دو فصل فرض شود بايد بين آنها چنين صورتى باشد ، براى اين است كه « تتالى آنين » و « تتالى آنيّين » كه هر دو محال است لازم نيايد . وجه استحالهء تتالى دو « آن » اين است كه « آن » عبارت از قطع زمان است مثلًا اگر